ALI KAHKESHAN

شما یک جوجه اردک زشت نیستید

بسیاری از ما قصه‌ی جوجه اردک زشت، نوشته هانس کریستین اندرسن را خوانده ایم که قوی زیبایی بود که به نظر زشت می‌آمد، چون از بد حادثه قاطی یک دسته اردک شده بود.

بر خلاف آن چه به نظر می‌رسید او زیبا بود، ولی تنها در پایان داستان این را می‌فهمد، آن هم وقتی که دیگر بالغ شده و در دریاچه ای شنا میکند و مردم او را با انگشت به هم نشان می‌دهند و او برای اولین بار انعکاس آب زیبایی اش را در می‌یابد.

به نظر می‌رسد که داستان زندگی خیلی از ما شبیه آن جوجه اردک زشت است و درون هر کدام از ما قوی زیبایی منحصر به فردی است که در تقابل با جامعه ای خشن فردیتش را از دست می‌دهد و لابه لای اردک ها به فراموشی سپرده می‌شود.

او بارها و بارها زمین می‌خورد، له می‌شود و تحقیر می‌شود و مردم او را با انگشت نشان می‌دهند و ریشخندش می‌کنند.

آن ها از او انتظار دارند که شکل اردکی باشد که نیست. دردناک تر آن که خودش هم تصویر خود را در آب ندیده است و نمی‌داند کیست.

 

دنیا پر است از جوجه اردک های زشتی که هرگز نمی‌فهمند اردک نبوده‌اند.

کارمندهای معمولی که می‌توانستند کارگردان موفقی باشند، کارگرانی که می‌توانستند کارشناس باشند، مدیران ناخشنودی که باید نقاش یا شاعر می‌شدند، زنان و شوهرانی که در نارضایتی در کنار هم پیر می‌شوندو هرگز نمی‌فهمند… حسابدارانی که از ریاضیات متنفرند و می‌توانستند طراح لباس باشند، زنان خانه داری که می‌توانستند خلبان هواپیما باشند.

دنیا پر است از کسانی که قهرمان زندگی خود نبوده‌اند، نشده‌اند، نتوانسته‌اند، نفهمیده‌اند و به هر دلیلی آن چیزی که باید باشند، نشده اند.

دنیا پر است از جوجه اردک هایی که عمری را در ناخشنودی و تکرار زندگی می‌کنند، بدون آن که تصویر واقعی خود را ببینند.