ALI KAHKESHAN

دو اعتقاد شخصی که باعث افسردگی میشود

عادت هایی که باعث افسردگی میشود

در کوله پشتی روحی و روانی ما آدم ها اعتقاداتی هست که درباره دنیای بیرون است. مثلا بعضی از ما باور داریم انسان ها ذاتا خوب هستند یا برعکس مدام به خودمان یادآوری می‌کنیم که عجب دنیای ناعادلانه‌ای است.

اما در این میان، دو نوع ایده و توقع بسیار مضر از خودمان هم وجود دارد که براساس تحقیقاتی که شده می‌توانند زمینه ساز افسردگی نیز باشند.

عادت هایی که باعث افسردگی میشود

 

۱٫همه باید مرا دوست داشته باشند

در این شیوه از رابطه یک فرد با دنیا، انواع مختلفی از توقع وجود دارد ولی مهم ترین شان این است که (اهمیت و قدر من در این است که دیگران درباره‌ی من چه می‌اندیشند)

اما چرا این ایده درونی مضر است و زمینه ساز اندوه و افسردگی می‌شود؟

چون شادی و آرامش ما از کنترل ما خارج می‌شود و همه تعادل روحی و شادابی خود را به دیگران و رضایت شان می‌سپاریم.

راه حل برای عبور از این شیوه اندیشه، گریز از جمع و نگاه و نظرشان نیست.

به غار تنهایی مان پناه بردن تاییدی است از این که به نظر دیگران بها می‌دهیم.

 

برای حل این شیوه اندیشه که سرنوشت وضعیت روحی و هویت ما را در دست دیگران قرار می‌دهد، در قدم اول بهتر است از خودمان بپرسیم آیا این حقیقت دارد که شادی و آسایش ما را دیگران باید رقم بزنند ؟

قرار نیست که به یک باره خودمان را از قضاوت دیگران رها کنیم و غیر واقع بینانه خودمان را از دنیای بیرون مصون نگه داریم.

رفتار منطقی و واقع تر این است که در قدم بعدی سعی کنیم بار اصلی توقع ( همه باید مرا دوست داشته باشند) را کم کنیم.

بد نیست اگر فکر کنیم بعضی خصوصیات ما را بعضی ها ممکن است بپسندند، ضمن آن که طوری فکر نکنیم انگار محتاج پذیرش دیگران هستیم.

ما در مسیر بازسازی منطق خودمان، یک قدم دیگر هم می‌توانیم برداریم وقتی به خودمان بقبولانیم ( اگر من معمولا با خودم راحت هستم، پس شانس این که افرادی باشند که این وضعیت مرا تشخیص دهند نیز وجود دارد.)

قرار برای بازسازی مجدد شیوه شعور و سنجش، انکار نیاز های طبیعی نیست. همه‌ی ما احتیاج داریم تا دیگران ما را دوست بدارند و مورد تایید قرار بگیریم.

فقط باید به این واقعیت هم بها دهیم که آدم ها، سلیقه ها و تربیت های متفاوت دارند و نمی‌شود که همه دوستدار ما باشند.

 

۲٫من باید بی‌نقص باشم

این باور شخصی هم انواع مختلفی دارد. برای همه ما پیش آمده است که این جملات را بر زبان آوریم یا از دیگران بشنویم :

اگر مسله ای را نفهمیدم، پس احمق هستم.
اگر در یکی از کارهایم موفق نبودم، پس آدم بازنده‎ای هستم.
اگر هم سطح دیگران نیستم، پس آدم ذلیل و ضعیفی هستم و …

اما چرا توقع کامل بودن و بی نقص بودن و بهتر از دیگران بودن، زمینه ساز افسردگی می‌شود؟

چون در درجه اول یک منطقه که همه چیز را سیاه و سفید می‌بیند برروحه ما مسلط می‌شود. قانون زندگی هم دیر یا زود به ما می‌آموزد که نمی‌توانیم در همه چیز موفق و کامل باشیم.

بنابراین توقع بی‌نقص بودن به نوعی پذیرش توهین و سرزنش مداوم خویش است.

البته راه حل این نیست که دست از کوشش و توقع برداریم و همواره بخواهیم فقط در میانگین ها قدم برداریم و به متوسط بودن بسنده کنیم…

بازسازی شیوه منطق و شعور، دوباره می‌تواند ما را قدم به قدم از این باور مضر نیز دور سازد.

ما همچنان می‌توانیم سخت کوش باشیم و بلند پروازی و زیاده طلبی را سرمشق قرار دهیم، ولی بهتر است قرار مان واقعی ترباشد و به خودمان بگوییم که ( مهم این است که من از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم)

یادمان نرود که این نوع باور ها در روان ما برای سال های طولانی حک شده‌اند و قرار نیست با جایگزینی یک شعار، آن را از ذهن و زفتارمان حذف کنیم.

مثل همیشه در مسیر بازسازی شیوه منطق و شعورمان، ذره ذره هر واکنش و تصمیم با خودمان مهربان تر باشیم و از حکم های مطلق و کلی، کمی فاصله بگیریم.

 

باشگاه کار آفرینی استیلا

اضافه کردن نظر

تماس با ما